آستان ملکوتی امام هشتم، او را شیفته خود کرده بود

آستان ملکوتی امام هشتم، او را شیفته خود کرده بود و به همین علت، برای انجام هر کاری، توسل به آقا پیدا می کرد و می گفت:" باید بروم و از مولایم اجازه بگیرم."
از پذیرفتن فرماندهی لشگر نوهد، خودداری ورزید و اعلام کرد:" تا اجازه نگیرم، چیزی نمی گویم."
زمانیکه به مشهد مشرف می شدیم، حاجی حال و هوای عجیبی داشت.
ساعتهای طولانی را در حرم به مناجات و عبادت می گذراند و مثل اینکه، آلام درونی خویش را با توجهات خاصه ثامن الائمه التیام می بخشید.
در سفری که آخرین زیارت دنیایی او بود، در عالم رویا دیدم شهید مطهری، پرونده ای را به محضر امام راحل آوردند و با اشاره به حسن، چنین گفتند:" این پرونده متعلق به ایشان است."
امام نگاهی به پرونده انداخته و با تبسم پاسخ دادند:" پرونده این بنده خدا در دنیا بسته شده و ادامه کارهای ایشان برای آن دنیا می ماند."
ماجرای خوابم را برای حاج حسن، تعریف کردم.
او که از خوشحالی در پوست خود نمی گنجید، گفت:" جواب من، همین است و شاید، با قبول این مسئولیت به آرزوی خود برسم . انشالله."
سردار شهید حسن آبشناسان
فرمانده لشگر 23 تکاور